سمولان

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

3.اصلنم حسود نیستم

  • ۱۷:۳۱

چقد خوب شد ک وبمو عوض کردم و آینداک دیگ اینجا رو نمیخونه و راحت میتونم بنویسم... رفته خونشون.. و باز دوباره اون حسای قدیمی سراغ من اومده... دست خودم نیست... گریه م گرفته... از اینکه دقیقن میفهمم چ حسیه دیدنش بعد مدت ها... بودن کنارش... حرف زدن باهاش... چه حس و حالیه... و این حسا برای من اتفاق نیفتاده و خانوادش اینا رو دارن حسودیم میشه... حسودیم نمیشه... فقط دوست داشتم برای من اتفاق بیفته... برای من ک هزار برابر بیشتر دلتنگم... هعیی... خیلی دوستش دارم... دوست داشتنم داره بزرگ و بزرگ تر میشه... مثل یه دایره... یه دایره ی بزرگ... از بین شکل های هندسی دایره رو دوست دارم انگار یه جور بی انتهایی تو خودش داره... آره...  من به جای نشستن و حرف زدن راجعب این چیزا بهتره برم درسامو بخونم...  کام آن.. ایتس استادیز تایم...  -_-

  • ۳۳
هوای باروونی
((:
دوست داشتن حس قشنگیه
وقتی بفهمی اونم دوست داره خود پروازه
ولی خیلی باید مراقب باشی(:
که واقعا کسی رو دوست داشته باشی که بدونی اولا دوستت داره دوما میمونه باهات تا اخرش(:
شاد باشی دخترجان درس خون (:
برو سر درست عه‌‌😉
بله قشنگه. با مورد یک موافقم اما مورد دوم لزومن اتفاق نمیفته.  همچین قراری تو زندگی من هیچ وقت وجود نداره‌. من آدمای زندگیمو تا وقتی که باهاشون خوشحالم و دوسشون دارم و کنارشون میتونم رشد کنم و...  تو زندگیم نگه میدارم و بهشون اجازه میدم تو زندگیم همراهم باشن.اگه غیر از این باشه همچین اتفاقی نخواهد افتاد... 
 مرسی ^_^ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan