سمولان

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

5.ننه ای با لباسای گل گلی

  • ۱۹:۴۱

داشتم به مهتای میگفتم دقت کردی وقتی زندگیتو‌ مثل یه داستان طولانی نگاه میکنی میبینی این بخشی که توش هستی این جای داستانی که قرار گرفتی چقد کوچیک و بی اهمیت میاد هر چقدر از نظر تو بزرگ باشه... بعد داشتم به زندگیم فکر میکردم بزرگتر و کلی تر... بعد دیدم چقد مشکلات الانم کوچیک و نادیدنی هستن حتی... بعد اروم شدم...  این روزا شاید لازم دارم کل داستان زندگیم یادم بیاد...  به قول مهتای وقتی ننه شدی لباس گلگلی هاتو پوشیدی حتی امروز و حس و حالتو یادت نمیاد... پس الکی به این مشکلا فکر نکن... دیدم راست میگه... این روزا احتیاج دارم خودمو ننه ای تصور کنم با لباسای گلگی...  

  • ۲۹
اقلیما ...
میگن وقتی مشکل داری از خودت بپرس آیا پنج سال دیگه هم این موضوع برات اهمیت داره یا نه؟
اگه جواب منفیه مشکلت اصلا مهم نیست
بیخیالش شو که زندگی فرصت کوتاهیست:)
اره واقعن همینطوره... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan