سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

باید دست هایم را بگیرم خودم را بردارم و ببرم گوشه ای بنشانم... گوشه ای آرام و پر از سکوت...گوشه ای که شاید آبی باشد شاید نباشد... شاید ماه باشد یا خورشید... آسمان باشد و تمام بی نهایتش و یا نوری باشد تا دور دست ها....شاید چمن ها باشد یا نباشد اما رنگ سبزی باشد و قوقوی مرغابی ها... و چیزی که به عنوان خدا در ذهنم ساخته ام باشد...
و آن وقت به اندازه تمام ثانیه های عمرم و تمام انبوه کلمه های ذهنم و به اندازه تک تک غم نومه هایم و دانه به دانه ی شادی های کوچک اما پر از لذتم،برایش آواز بخوانم... و او تماشایم کند... و آواز بخوانم و تماشایم کند ....و آواز بخوانم و تماشایم کند...
کانال تلگرام نقاشیام:samiart1@
اینستاگرام: _samiraf_
توییتر: samirafk1
پینترست: samirafk1
گودریدز: samirafk

پربیننده ترین مطالب

5.ننه ای با لباسای گل گلی

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۴۱ ب.ظ

داشتم به مهسا میگفتم دقت کردی وقتی زندگیتو‌ مثل یه داستان طولانی نگاه میکنی میبینی این بخشی که توش هستی این جای داستانی که قرار گرفتی چقد کوچیک و بی اهمیت میاد هر چقدر از نظر تو بزرگ باشه... بعد داشتم به زندگیم فکر میکردم بزرگتر و کلی تر... بعد دیدم چقد مشکلات الانم کوچیک و نادیدنی هستن حتی... بعد اروم شدم...  این روزا شاید لازم دارم کل داستان زندگیم یادم بیاد...  به قول مهتای وقتی ننه شدی لباس گلگلی هاتو پوشیدی حتی امروز و حس و حالتو یادت نمیاد... پس الکی به این مشکلا فکر نکن... دیدم راست میگه... این روزا احتیاج دارم خودمو ننه ای تصور کنم با لباسای گلگی...  

  • سمولی ..

نظرات (۱)

میگن وقتی مشکل داری از خودت بپرس آیا پنج سال دیگه هم این موضوع برات اهمیت داره یا نه؟
اگه جواب منفیه مشکلت اصلا مهم نیست
بیخیالش شو که زندگی فرصت کوتاهیست:)
پاسخ:
اره واقعن همینطوره... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">