سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

باید دست هایم را بگیرم خودم را بردارم و ببرم گوشه ای بنشانم... گوشه ای آرام و پر از سکوت...گوشه ای که شاید آبی باشد شاید نباشد... شاید ماه باشد یا خورشید... آسمان باشد و تمام بی نهایتش و یا نوری باشد تا دور دست ها....شاید چمن ها باشد یا نباشد اما رنگ سبزی باشد و قوقوی مرغابی ها... و چیزی که به عنوان خدا در ذهنم ساخته ام باشد...
و آن وقت به اندازه تمام ثانیه های عمرم و تمام انبوه کلمه های ذهنم و به اندازه تک تک غم نومه هایم و دانه به دانه ی شادی های کوچک اما پر از لذتم،برایش آواز بخوانم... و او تماشایم کند... و آواز بخوانم و تماشایم کند ....و آواز بخوانم و تماشایم کند...
کانال تلگرامم: samo0li@
اینستاگرام: _samiraf_
توییتر: samirafk1
پینترست: samirafk1
گودریدز: samirafk

25.از کی من یادم رفت مراقب خودم باشم؟

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۳ ب.ظ

رفتم باشگاه... تنهایی...  امروز جلسه اول بود...نشسته بودم روی دوچرخه و پا میزدم و از توی آینه خودم را نگاه میکردم که خوشحال است... که دارد ریتم آهنگ را توی مغزش میخواند و پاهایش را تکان میدهد و هرازگاهی هم  آدمهای پشت سرش را زیر نظر میگیرد... هوم.. 

نشسته بودم روی دوچرخه و پا میزدم... و توی آینه دختری را تماشا میکردم که داشت یاد میگرفت مستقل باشد... قوی باشد و خودش را دوست داشته باشد.. به بدنش احترام بگذارد... و باز هم خودش را دوست داشته باشد... و مستقل باشد... توی آینه تماشایش کردم و تحسینش کردم... و دلم خواست از توی آینه بکشمش بیرون و بغلش کنم... هوم... این خود بهترین را... 

  • سمولی ..

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">