سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

باید دست هایم را بگیرم خودم را بردارم و ببرم گوشه ای بنشانم... گوشه ای آرام و پر از سکوت...گوشه ای که شاید آبی باشد شاید نباشد... شاید ماه باشد یا خورشید... آسمان باشد و تمام بی نهایتش و یا نوری باشد تا دور دست ها....شاید چمن ها باشد یا نباشد اما رنگ سبزی باشد و قوقوی مرغابی ها... و چیزی که به عنوان خدا در ذهنم ساخته ام باشد...
و آن وقت به اندازه تمام ثانیه های عمرم و تمام انبوه کلمه های ذهنم و به اندازه تک تک غم نومه هایم و دانه به دانه ی شادی های کوچک اما پر از لذتم،برایش آواز بخوانم... و او تماشایم کند... و آواز بخوانم و تماشایم کند ....و آواز بخوانم و تماشایم کند...
کانال تلگرامم: samo0li@
اینستاگرام: _samiraf_
توییتر: samirafk1
پینترست: samirafk1
گودریدز: samirafk

26.نامه هایم به تو

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۲ ب.ظ

بهت گفتم برایم برایم نامه بنویس گفتی که چه عالی. خیلی وقت است بهش فکر کرده ای. گفتی مینوسی برایم. گفتم چند تا. گفتی خیلی. من هم خوشم آمد. خوشم می آید خیلی نامه داشته باشم.  آن هم از تو... حال نامه ام را آغاز میکنم.  به آغاز نام میبرم از عنصرها: صدای تو، چشم های تو، دست های تو، لب های تو

محبوب من... دوست داشتن تو پیش من بزرگ است.. قبلن یک بار هم گفته ام. .. دوست داشتنت شبیه به یک دایره است.. یک دایره ک روزبه روز بزرگ میشود و من غرق میشوم تویش..و تو را بیشتر میشناسم و تو را بیشتر دوست میدارم... . یار من... بهت گفته بودم تو بزرگی... مثل شب.. گفته بودم آن آهنگ را برای تو خوانده اند... تو بزرگی مث شب... تو بزرگی مث شب... یارجانم... از کدام حس ها برایت بگویم و از کدام لحظه ها... که توی تک تک لحظه هایم تو هستی و تمام حس هایم با تو کامل میشود. با تو و دوست داشتنت. روز تولدم را یادت هست؟روز تولدم تو سوپرایز من بودی... بهت نگفته بودم؟ زل زده بودم به فیلم ها و صداهایت و پیام هایت و میگفتم خدای من... این ها برای من است؟ تو یار من هستی و به دنیا آمدنم برایت مهم است... نشسته بودم ب تماشا کردنت که چطور با تمام علاقه ات برایم این کارها را کردی... حتی آن لحظه دلم نگرفت از این که پیشم نیستی و توی این روز کنار خودم ندارمت... آن لحظه پر از عشق بودم و پر از ناباوری و پر از دوست داشتنت... آه از دوست داشتنت... آمدم پایین تر... رسیدم به عکس دو نفره مان... اشک توی چشم هایم حلقه زد... ایموجی ها.. قلب ها بوس ها... پیام تولدت مبارک هزار باره ات... آمدم پایین تر تمام شده بود. آن لحظه خوشبخت ترین دختر روی زمین من بودم... و برای به دنیا آمدنم هزار برابر بیشتر از قبل خوشحال بودم... که چه خوب است از اینکه توی این دنیا هستم و این زندگی زمینی را دارم تجربه میکنم وقتی که توی آن تو را دارم و تو عشق من هستی... یار قشنگ من... حرف ها از تو زیاد است.. و از تو نوشتن بی نهایت... اما بگذار نامه ام را همین جا به پایان برسانم... دوستت دارم به اندازه ی بی نهایت آسمان ها... 

نقطه تمام

سمی را ی تو

  • سمولی ..

نظرات (۴)

خیلیییییییییییییی قشنگ 
پاسخ:
مرسیی ❤
نامه فوق العاده زیبایی بود
نه فقظ زیبا بلکه پر از احساس ....
پاسخ:
ممنون مرسی
چه عاشقانه :) الهی همیشه عاشق پیشه باشی 
پاسخ:
مرسی❤
  • مهدی گرامی
  • چه زیبا قلمت پایدار 
    پاسخ:
    مرسی❤
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">