سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

باید دست هایم را بگیرم خودم را بردارم و ببرم گوشه ای بنشانم... گوشه ای آرام و پر از سکوت...گوشه ای که شاید آبی باشد شاید نباشد... شاید ماه باشد یا خورشید... آسمان باشد و تمام بی نهایتش و یا نوری باشد تا دور دست ها....شاید چمن ها باشد یا نباشد اما رنگ سبزی باشد و قوقوی مرغابی ها... و چیزی که به عنوان خدا در ذهنم ساخته ام باشد...
و آن وقت به اندازه تمام ثانیه های عمرم و تمام انبوه کلمه های ذهنم و به اندازه تک تک غم نومه هایم و دانه به دانه ی شادی های کوچک اما پر از لذتم،برایش آواز بخوانم... و او تماشایم کند... و آواز بخوانم و تماشایم کند ....و آواز بخوانم و تماشایم کند...
کانال تلگرام نقاشیام:samiart1@
اینستاگرام: _samiraf_
توییتر: samirafk1
پینترست: samirafk1
گودریدز: samirafk

پربیننده ترین مطالب

46

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ب.ظ

صبح بیدار شدم با صدای بارون نگاه ساعت کردم دیدم پنج و نیمه. حس بدی داشتم.  داشتم فکر میکردم چه کابوس بدی دیدم. چه اتفاق بدی. و حالم گرفت. بیشتر فکر کردم دیدم کابوس نبود همش واقعی بوده. چشمامو بستم. کاش میشد بخابمو دیگه هیچوقت بیدار نشم

  • سمولی ..

نظرات (۳)

خدانکنه عزیزم..امیدوارم حالت خوب باشه الان.
پاسخ:
خوب نیستم. اصلن خوب نیستم... 
هر وقت خواستى میتونى بیاى براى من حرف بزنى.شاید خود نوشتن کمک کنه از شر حس هاى بد خلاص بشى..
پاسخ:
مرسی مهربونم
جز اشک و گریه کاری نمیتونم کنم. نمیتونم بنویسم. گیجم...  نمیخام با حسای بدم ناراحت کنم کسیو... 
سعى کن که آروم باشى..گریه کردن خوبه اما همیشه کمک نمیکنه که آدم خالى بشه..
بعضى وقت ها لازم نیست اینقدرها هم به فکر حال بقیه باشى. مثلا الان واسه من خوب شدن حال تو بزرگترو مهم تر از اون ناراحتیه بعده خودمه :) 
پاسخ:
عزبز دلم
مرسی که حواست هست بهم :* اگه تونستم باهات حرف میزنم مرسی از مهربونی بی اندازت :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">