سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

اینجا نوشته هامو‌ مینویسم خاطراتمو افکارمو... و هر چی

سمولی...

باید دست هایم را بگیرم خودم را بردارم و ببرم گوشه ای بنشانم... گوشه ای آرام و پر از سکوت...گوشه ای که شاید آبی باشد شاید نباشد... شاید ماه باشد یا خورشید... آسمان باشد و تمام بی نهایتش و یا نوری باشد تا دور دست ها....شاید چمن ها باشد یا نباشد اما رنگ سبزی باشد و قوقوی مرغابی ها... و چیزی که به عنوان خدا در ذهنم ساخته ام باشد...
و آن وقت به اندازه تمام ثانیه های عمرم و تمام انبوه کلمه های ذهنم و به اندازه تک تک غم نومه هایم و دانه به دانه ی شادی های کوچک اما پر از لذتم،برایش آواز بخوانم... و او تماشایم کند... و آواز بخوانم و تماشایم کند ....و آواز بخوانم و تماشایم کند...
کانال تلگرام نقاشیام:samiart1@
اینستاگرام: _samiraf_
توییتر: samirafk1
پینترست: samirafk1
گودریدز: samirafk

۱ مطلب با موضوع «من و نقاشی» ثبت شده است

20.من و نقاشی

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ب.ظ

خیلی حس خوبی دارم... امروز داشتم به یار میگفتم وقتی سرچ میکنم طرح های نقاشی رو میبینم نفس کشیدن یادم میره... انقد توش غرق میشم و بهم حس خوب میده‌‌...  از این ک کانال زدم اونجا طرح هامو میذارم و دوستا و غریبه ها مییینن... و هر کس یه ایده میده... یه فکرای جدید ب سرم میزنه و این خیلی خوبه... اینکه هر روز میکشم و دوباره برگشتم سراغش فکر میکنم بهترین کار و بهترین تصمیمی بود ک میتونستم داشته باشم الان...

اصفهان که بودیم رو دیوار هال یه عکس نقاشی بود کوچیک... با مداد کنته کشیده شده بود عکس یه دختر بود که دامنش چند تا موج بود و یه دستش حالت کلنگ... و اون دست دیگه ش تو دهنش بود و انگار ترسیده بود... زل زده بودم بهش و چقد دلم یرا نقاشی کشیدن تنگ شده بود تو دلم گفتم چرا نکشم بازم... میدونم تو ذهنم بارها مرورش کردم و یار بارها با هر روش میخاست بهم کمک کنه که این کاری ک دوسش دارم و‌ بهم حس خوب میده رو انجام بدم... اما نشد یا نخاستم یا چی... بهرحال... حالا دوباره شرو کردم... و خب بابتشم خوشحالم... 

  • سمولی ..